با خود قهر کرده

دیگه خودمو دوست ندارم 

هیچ وقت روحم اینهمه بد عنق نشده بود

رفتم بیرون هم پارچه خریدم تازه فروشنده یه پیرزن بود که گفت خیلی ازت خوشم میاد و کلی انرژی مثبت بهم تزریق کرد 

بعدشم رفتم شکلات برای خودم خریدم و نون خامه ای 

ولی بازم خوب نیستم 

بازم قهرم .

مامانم قربونش برم هر دفه خواب من میاد روزگار من این جوری بهم میریزه

می خوام فراموش کنم کیو از دست دادم متاسفانه خواب نمیزاره 

علاوه بر مادرم ب عطا فکر می کنم دلم هزار تکه میشه 

دیگه عطا نیس , دیگه هیچ اصرار و تعارف شدیدی تو اون خونه برای موندن جاری نیست ...

ایکاش مامانم می اومد دنبالم و منو با خودش می برد 

دیگه سختمه حتی با وجود بنیامین دنیا برام عین زهرماره 

هیچی حالم رو خوب نمی کنه 

التماس دعای صبر 


منبع این نوشته : منبع

آرزوی عشق

من اعتقاد دارم هر کسی اخلاق های خاص خودش رو داره 

هر کسی به وقت خودش گند دماغ میشه خوب میشه مهربون میشه , یه وقتی خسیس و یه وقتی بخشنده میشه , یه وقتی دروغ گو یه وقتای پنهان کار و گاهی راستگو ترین ادم دنیا میشه , این خصلت برای همه هست و ادما ترکیبی از این تضاد های دو گونه و زیبا هستند...

اما با توجه به میران کم و زیاد هر کدوم از این خصلت هر آدمی یه مزه خاصی داره , اینکه آدم بتونه بین این همه طعم مختلف لنگه خودش رو پیدا کنه سخت ترین کار عالمه 

از ته قلبم آرزو می کنم همه ادمای رو این کره خاکی لنگه خودشون رو پیدا کنند.


منبع این نوشته : منبع
میشه ,خودش

خسته و جوگیر

اونقدر از شرایط موجود عصبانی ام 

دیگه حتی برام مهم نیس که برای عذابم بخوان تجاوز کنند بهم 

قیمت ها رسما از هزار تا تجاوز بدتره 

دوست دارم برم خیابون و تظاهرات کنم و بقیه رو ترغیب کنم و پست اعتراض بزارم 

ولی بخاطر بنیامین جرات نمی کنم چون بشددت استرسی هست و همش می ترسه بیان منو دست گیر کنند.

فقط یک کلمه می گم : خدا ازشون نگذره


منبع این نوشته : منبع

ازدواج مجدد

سلام 

امروز یکی از فامیل هامون رو دیدم 

دوباره ازدواج کرده بود 

داشتم فکر می کردم چقدر جدآ شدن از یکی و دوباره خواستگاری و آشنا شدن با یه خانواده دیگه و یه شرایط دیگه و نامزدی و جهاز و عروسی و پاگشاهای بعد عروسی و دوباره عادت کردن به شرایط جدید دیوانه کننده س 

طلاق خودش یه بار شدید منفی هست و ازدواج دوباره اعتماد دوباره اینبار خیلی با استرس و احتیاط گام جدید رو برداشتن چقدر می تونه سخت باشه 

خودش یه لبخند گنده رو لباش بود ولی من از اون همه تکرار بجای اون خسته بودم تازه طرف برای ازدواج دومش هم یه عروسی مفصل گرفته بودد.



منبع این نوشته : منبع
ازدواج ,عروسی

یک دو سه

ﺎﺩﻣﻪ ﺑﻫﺎﻡ، ﻭﻗﺘ ﻣﺭﻓﺘﻢ

ﻣﺰﺍﺭ...

ﺳﻌ ﻣ ﺮﺩﻡ ﺎﻡ ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ...!

ﺗﺎ ﺭﻭ ﺸﻮﻥ ﻣﺭﻓﺘﻢ،

ﺟﺮﻡ ﺁﺗﺶ ﻣﺮﻓﺖ!!

ﺸﺎﻣﻮ ﻣﺑﺴﺘﻢ،

ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ...


ﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺬﺷﺖ،

ﻣﻦ ﺑﺰﺭﺘﺮ...

ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺑﺸﺘﺮ...

ﻗﺪﻤﻫﺎ ﻮﺳﺪﻩﺗﺮ...

ﺟﺪﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨ ﺷَﻞﺗﺮ...

ﻧﻤﺩﻭﻧﻢ...!!!!


ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭ ﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﺎﻡ ﺭﻓﺖ... ﺑﺮﺍ ﻨﺪ ﺗﺎ ﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ

ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ...!

ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻪ ﺰ ﻓﻬﻤﺪﻡ...

ﻣﺎ ﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘ ﺭﻭ

ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺎ ﺑﺬﺍﺭﻢ...

ﺍﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ

ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺎ ﻣﺰﺍﺭﻢ...!


ﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﻣﻮﻧﺪﻢ...

ﺑﺰﺭ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺧﻮﺑ ﻧﺒﻮﺩ!




منبع این نوشته : منبع

یزد

وقتی کارشناسی دانشگاه یزد بودم اگر بگم در بدترین شرایط اقتصادی دوران جوانیم بودم دروغ نگفتم ولی عجیب اروم بودم محیط آرومی داشت و اینو همه می گفتن , کویر آرامش خاصی به آدم میده , وقتی فارغ تحصیل شدم و داشتم برگشتم خونه , کل مسیر رو اشک می ریختم بخاطر خداحافظی با آرامشی که داشتم.


منبع این نوشته : منبع